جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی...

متن مرتبط با «مرا هزار امید است هر هزار تویی» در سایت جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی... نوشته شده است

خدای من همین نزدیکی هاست

  • نیلوبلاگ

    -پس باید منتظر بشی تا یک معجزه به دادت برسه. +میرسه! مگه من بنده خدا نیستم؟ مگه به خدا اعتقاد ندارم؟ مگه خدای من بزرگ نیست؟ پ.ن یک: دیالوگ نویسی پ.ن دو: من خدایی دارم که داشتنش جبران همه نداشته هاست... ...

    ادامه مطلب
  • هر روز عاشوراست

  • نیلوبلاگ

    از این به بعد هر چند وقت یکبار اینجا مطالبی منتشر می شود با یک هدف. انتشار شعار "کل یوم عاشورا". حتما می پرسید الان که محرم و صفر تمام شده. یا اینکه چرا دوست دارید ما همه اش گریه و زاری کنیم؟! اما اینطوری نیست. اتفاقا من می گویم مطالب عمیق و مفهومی عاشورا باید وقتی گفته شود که مردم شور حسینی را دریافت کرده باشند و حالا بخواهند به شعور حسینی برسند. این مطالب را به قول اینستا نشینان با هشتگ! #کل_یوم_عاشورا بخوانید و نشر دهید. شاید سال آینده در ماه محرم اتفاقات خوبی برایمان رقم بخورد....

    ادامه مطلب
  • اوست گرفته شهر دل

  • نیلوبلاگ

    وقتی همه جا هستی. وقتی همه چیز دست خودت هست. وقتی ته ته دلم را میدانی. وقتی حالم را بهتر از خودم می فهمی. وقتی راه حل حال خوب و بدم را بلدی. پس همه زندگیم برای توست. یادم می ماند وقتی دلم گرفته با تو دردو دل کنم. حواسم هست وقتی خوشحالم توی سررسیدم بنویسم، خدایا ممنون که هستی. وقتی به پدربزرگ و مادربزرگ سرمیزنم و خنده های از ته دلشان را می شنوم سرم را بلند کنم و بگویم شکر. وقتی دارم برای خانواده افطار درست می کنم توی دلم بگویم، همه اینها برای گوشه ای از رضایت توست. لحظه هایی که در اوج ناامیدی روزنه امید بهم نشان میدهی بغض کنم و بگویم عاشقتم. یاد گرفتم از هر چیزی که می گذرم، به خاطر این است که تو خواسته ای. سختی پوشیدن چادر را در هوای گرم تحمل می کنم چون میدانم داری به من لبخند میزنی. حرف پدر ...

    ادامه مطلب
  • مرا هزار امید است و هر هزار تویی

  • نیلوبلاگ

    باران ریز ریز می بارد. آرام قدم میxadزنم، با نفسی عمیق حجم زیادی از هوای بارانی و بهاری را وارد ریه ها می کنم و زمزمه میxadکنم: « تو می فهمی حال و هوای منو، خبر داری از حس دلتنگیام / تمام جهان چشم به راه توئه، بگو من کدوم سمت دنیا بیام». باران کمی تند شده، می ایستم، سرم را بالا می گیرم، صورتم خیس می شود. یاد مادربزرگ می افتم. چند سال است که سردرد امانش را بریده؟ چند سال است با دردهایش کنار آمده؟ به پدربزرگ فکر می کنم. چقدر برای پسرهایش زحمت کشید؟ چقدر آرزو داشت؟ چرا این روزها اینقدر غمگین و گرفته است؟ دوباره راه می افتم. صدایی انگار در سرم می پیچد:«به امید اینکه...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    اوست گرفته شهر دل | اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر | اوست گرفته شهر دل من به کجا | مرا هزار امید است و هر هزار تویی | آهنگ مرا هزار امید است و هر هزار تویی | شعر مرا هزار امید است و هر هزار تویی | دانلود مرا هزار امید است و هر هزار تویی | مرا هزار امید است هر هزار تویی | دانلود آهنگ مرا هزار امید است و هر هزار تویی | متن شعر مرا هزار امید است و هر هزار تویی